تبلیغات
صبا راد
صبا راد
و خدا... از دست های تو به من نزدیک تر میشود


شنبه دوم آذر نود و دو ، شصت و جهارمین روز از فصل برگریزان پاییز

شنبه دوم آذر نود و دو ، دیگر پاییز نیست . بهار در دل طلایی ماه آتش آذر ، جوانه می زند .سبزینه محبت شکوفه ی خودش را عجب فصلی می دهد . نارنج های طلاوش شرمگین زیبایی بهار ناخودآگاه از راه رسیده اند .

شنبه دوم آذر نود و دو ، باران می بارد ، هنوز می بارد .از شب قبلش می بارد و چه خوب می بارد .این باران خبر از آمدن ناگاه زیبای بهار زندگی جدید در جمعه ولادت می آورد .

شنبه دوم آذر نود و دو ، صبای عزیزما ساعاتی است به خانه بخت ، بخت آمدن میدهد.

"صبا "به لطف بگوآن غزال رعنا را

که سربه کوه و بیابان توداده ای ما را  

محبوب ما ، مجری خوب و عاشق پیشه ما که عشق به زندگی در رگه های صدایش به رگهای ما جان می دهد ساعاتی است شکوه زندگی مشترک را تجربه می کند . مبارک باشد این آغاز برای مجری محجوب و متدینی که می خواهد برایش دعا بدرقه راه کنیم .خوش آغاز و نیک فرجام باشی .

ما همه مثل هم هستیم محتاج دعای خیر بویژه در شادترین اوقاتمان. پس در این شادمانه ترین حالمان برایت اسفند دود می کنیم و از خدای آیینه ها برایت زیبایی باطن مدام می طلبیم .

چشم های ما بیننده توست بانو  وقتی  "به خانه بر می گردیم"  .                          
 
شنبه دوم آذر نود ودو......... مریم و گروهی از دوستدارانت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 3 آذر 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
... ما دخترا همه مثه هم هستیم. همه عاشق زیبایی ، به دنبال الگو ، تنوع طلب و در عین حال با حیا و خجالتی، ما دخترا همه مثه همه هستیم ، دنیای درونمون پاک ، آسمون دلمون آبی ، ته نگاهمون مهتابی و به دنبال آینده هستیم .ما دخترا همه مثه هم هستیم اگه یه خوب پیدا کنیم عاشق نوعیت خوبش می شیم تا جنسیت خوبش! ما گشتیم و گشتیم تا "صباراد" رو پیدا کردیم برامون الگو شده، نگاهش می کنیم ، حرفاشو تکرار می کنیم ، رفتارشو دنبال می کنیم ، می خوایم نمونه خوب یه دختر ایرونی موفق رو که حتما برای موفقیتاش یه دنیا زحمت کشیده ،خوب بفهمیم و هضم کنیم .منم یه دختر ایرونی هستم ،گروه ما همه با افتخار ایرونی و مسلمونیم وبرای این دختر ایران که پاک و نجیبانه در دنیای اجرا دلمونو برده بی هیچ چشمداشتی می نویسیم .می نویسیم که مثه ما ایرونیه ، مثه ما شهرستانیه ،مثه ما زندگی می کنه ، با یک چادر و مانتوی ساده ،هفت رنگ و نقاشی شده نیست ،ایمان و یک رنگی و صداقت رو میشه از اجرای متین و ظاهر ساده و حجابش فهمید.
... ما دخترا همه مثه هم هستیم!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 22 مرداد 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
كارون چو گیسوان پریشان دختری
بر شانه های لخت زمین تاب می خورد
خورشید رفته است و نفس های داغ شب

بر سینه های پر تپش آب می خورد

دور از نگاه خیره من ساحل جنوب
افتاد مست عشق در آغوش نور ماه
شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
سر می كشد به بستر عشاق بی گناه
نیزار خفته خامش و یك مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تیره آن ضجه می كشد
مهتاب می دود كه ببیند در این میان
مرغك میان پنجه وحشت چه می كشد
بر آبهای ساحل شط سایه های نخل
می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب
آوای گنگ همهمه قورباغه ها
پیچیده در سكوت پر از راز نیمه شب
در جذبه ای كه حاصل زیبایی شب است
رویای دور دست تو نزدیك می شود
بوی تو موج می زند آنجا بروی آب
چشم تو می درخشد و تاریك می شود
بیچاره دل كه با همه امید و اشتیاق
بشكست و شد به دست تو زندان عشق من
در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار
ای شاخه شكسته ز طوفان عشق من




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این خبر جالب رو بخونید .به نظرم مدیرای صدا و سیما باید بهتر بخونن .هرجند خیلی جدید نیست اما خیلی قابل تامله بویژه برای مدیرای تلویزیون .دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۴۰

عرش نیوز : چند روز پیش در برنامه «به خانه بر می‌گردیم» اتفاق جالبی افتاد،
‌ماجرایی كه هم شیرین بود و هم تلخ. فاطمه‌راد مجری زن مجله تصویری «به خانه برمی‌گردیم» در اقدامی جالب و نادر حین اجرای زنده در حالی‌ كه در دست تسبیح حضرت زهرا (س) داشت با كارشناس برنامه گفت‌وگو می‌كرد؛ ‌حركتی كه در نوع خود جالب توجه بود، اما به ‌یكباره وقتی‌كه كارشناس خیاطی برنامه درحال توضیح آموزش خود بود ناگهان دوربین، تصویر مجری را نشان داد او هم با نگاهی سراسیمه به پشت صحنه، تسبیحی را كه در دست داشت مخفی نمود (اتفاقی كه در یك برنامه زنده از نگاه بینندگان پنهان نماند) و در آیتم‌های بعدی دیگر اثری از تسبیح دردست یا كنار دست مجری ندیدیم. حذف اجباری تسبیح در این برنامه برای بینندگان جای سؤال دارد؛ چراكه مردم خود به‌خوبی تفاوت ظاهرسازی و صداقت را در می‌یابند و در این برنامه هم معلوم بود مجری ادا در نمی‌آورد و در كنار اجرا، تسبیحی هم در دست داشت؛ حركتی كه به ندرت در میان مجریان تلویزیونی شاهد آن هستیم، زیرا اغلب مجری‌ها دوست دارند به تقلید از مجریان ماهواره‌ای عرض‌ اندام كنند و به قول دوستی گرفتار این كلیشه‌های ریاكارانه نشوند! متأسفانه دراین برنامه هم انگار وجود تسبیح در دست مجری، باب طبع تهیه‌كننده و كارگردان پشت صحنه نبود زیرا از نگاه تند و سریع مجری به دوربین و پنهان كردن تسبیح، هر بیننده ساده‌ای هم می‌فهمید كه وجود تسبیح خانم مجری قبح بزرگی بوده است!

وقتی ولی‌امر مسلمین درباره سبك زندگی اسلامی در جامعه تأكید دارند بیش از همه به عهده رسانه‌هاست تا در پیاده كردن اصول آن فعال باشند و همت بگمارند خصوصاً رسانه ملی كه از مشخصه تصویر و تأثیرگذاری گلوله‌ جادویی آن بر مخاطبان خود برخوردار است، بیشتر باید در این مهم جدیت به‌خرج دهد و چه بهتر اینكه در برنامه‌های پربیننده اجتماعی وخانوادگی عملاً شاهد اجرای سبك زندگی اسلامی باشیم؛‌ چراكه قطعاً تأثیرش از پخش همایش‌ها و سمینار‌ها- بخوانید سمی‌ناهارها- بسیار مؤثرتر است.
  

بنابراین در این راستا مدیران صداوسیما در نظر داشته باشند كه تقویت سبك زندگی اسلامی باید در تولیدات‌شان دیده شود نه اینكه فقط در حد میزگرد‌ها و شعارها آن را لحاظ كنند. این ابتكار جالب خانم مجری از رسانه ملی هرچند با واكنش مسئولان برنامه «به خانه برمی‌گردیم» روبه‌روشد، اما الگوی خوبی برای مجریان ارزشی تلویزیون به ویژه اندك مجریان عرصه خانواده است؛ چراكه هم در دست داشتن تسبیح حضرت زهرا(س) یك عرف اجتماعی میان مردم و خصوصاً زنان خانه‌دار ایرانی محسوب می‌شود و هم در ترویج سبك زندگی اسلامی باید برچنین رفتارهایی تأكید كرد. به‌خصوص در یك برنامه ظاهراً غیرمذهبی و تبلیغاتی همچون«به خانه برمی‌گردیم».

بنابراین شایسته است كه مسئولان امر خصوصاً مسئولان ستاد امر به معروف كشور نسبت به حركت ارزشی این مجری اقدام در خوری انجام دهند؛ چراكه همگان به‌خوبی واقفیم اصل امر به معروف بر نهی از منكر ارجحیت دارد. در شرایطی كه گاه شاهدیم مجریان تلویزیونی و برخی مهمانان آنان با ساعت طلا و انگشتر طلا روی آنتن آن‌ هم برنامه زنده حضور می‌یابند تقدیر از این افراد متعهد اقدامات خالصانه و خودجوشی مهم به نظر می‌رسد. ظاهراً تنها نماد مذهبی در صدا و سیمای ما چادر است و بس! كه آن ‌هم البته به مدد مدیران ارشد فرهنگی كشور به چادر ملی با زیر مجموعه‌هایی همچون چادر پنگوئنی، چادر خفاشی و... تبدیل شده است به شكلی كه گاه همین چادرها بیشتر از همه دكور و شخصیت‌های داخل صحنه دیده می‌شود در حالی‌كه حكمت و فلسفه چادر، ‌پوشیدگی ظواهر بدن و جلوگیری از تبرج فرد است اما با همت آقایان گاه در برخی از برنامه‌های تلویزیونی چادر به ابزار خودنمایی تبدیل شده تا تبلیغ اسلام. ‌وقتی كه تسبیح در دست خانم مجری را در برنامه «به خانه برمی‌گردیم» دیدیم این احساس برما غلبه كرد كه واقعاً جای تسبیح حضرت زهرا(س) در دستان مجریان ما خالی است؛ البته منظور نه آن است كه از فردا شعاری ‌گونه و تصنعی تسبیح به دست در برنامه حاضر شوند اما اگر قرار است سبك زندگی شیعی - اسلامی خود را به تصویر بكشیم پس تسبیح هم باید قسمتی از آن باشد./ جوان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 این مطالب رو از یک مصاحبه صبا راد عزیز خوندم لذت بردم .حیفم اومد اونارو اینجا نذارم .شما هم بخونید تا بیشتر با من موافق شید

صباراد اعتقاد دارد هنر مونتاژ مسابقات خارجی اگر به ابداع و نوآوری در تولید برسد، قطعا یک هنر والا و ارزشمند است، او در گفت‌وگو با ایسنا می گوید: مشکل زمانی بروز می‌کند که مونتاژ فرهنگی تبدیل به تولید فرهنگی نمی‌شود؛ یعنی اگر کار با کپی شروع شود و با کپی تمام شود، بدون این که هیچ نمادی از نمادهای فرهنگ ایرانی و اسلامی یا فرهنگ بومی در آن راه یافته باشد، یک اثر بدیع می‌تواند تبدیل به یک خط بدعت مخرب شود. او افزود: حال در نظر بگیرید صاحب فناوری تلویزیون غرب است، ارائه کننده شکل و قالب هم غرب بوده است، پس طبیعی است که مسابقات ما در حوزه های مختلف اقتباسی باشد. یعنی مسابقات بیشتر گردآوری تجربه و توانمندی ارائه شده در شبکه‌های دیگر است؛ البته من فکر می‌کنم با توجه به این همه تجربه در دنیای تلویزیون ما دیگر لازم نیست اصطلاحا چرخ را اختراع کنیم. ما باید استفاده و ابداع خودمان را انجام دهیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چقدر خوبه که مجریای خوبمون مثل خانم صبا راد  اینجوری فکر می کنن.این مطلب ارزش خوندن داره .شاید طولانی باشه اما شما هم بخونید تا بدونید چرا ما این وبلاگو راه اندازی کردیم


صبا راد مجری تلویزیون در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس تلویزیون خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،  معتقد است: من معتقدم به طور کلی نقش‌آفرینی مجریان در برنامه‌ها باید متناسب و همسان با نقش‌آفرینی‌های اجتماعی آنها به عنوان یک شهروند نمونه باشد؛ مجریان زمانی می‌توانند به عنوان یک الگو در برنامه‌های بزرگ یا مردم محور کاملا موفق باشند و در دل‌ها رسوخ کنند که مخاطب میان نقش و سیمای تصویری آنها و چهره اجتماعی خارج از استودیوی آنها تعارضی نبیند و متاسفانه در برخی موارد که مردم مشی اجتماعی حتی مخالف با نقش‌آفرینی تصویری یک مجری را می‌بینند نسبت به تمام حرف‌ها و صحبت‌های او بی اعتماد می‌شوند. ما مجریان آیینه تمام‌نمای یک شهروند الگو و کامل ایرانی اسلامی هستند. پس باید متناسب با این نقش‌آفرینی ظرفیت علمی و عملی خود را هم بالا ببریم. ما نسبت به فهم و درک تصویری مخاطب از خودمان در قاب تصویر متعهد هستیم و نه تنها نباید مرتکب کاری شویم که تصور تصویری او در مواجهه با ما دچار خدشه شود، بلکه باید این فهم تصویری را در مواجهه‌ی حضوری ارتقاء دهیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عشق، تن به عادت نمی‌سپارد - مگر یک بار، برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را - تکه‌هایش را - نگه داشت؛ اما شکسته‌های جام - آن تکه‌های تیز برنده - دیگر جام نیست.



احتیاط باید کرد،  اگر کمی کوتاهی کنیم  درعشق نیز بهانه‌ها جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند.

جای عاشق کجاست؟ در ذره ذره‌ی حضور عشق به تو، به انسان، به اعتقاد، به آرامی یاد می‌گیریم که این چهار عشق را به وحدت برسانیم. خلوص، گوهر کمیاب عصر ما، همان درس‌های کودکانه‌ ساده‌لوحانه، چاره‌ای نیست، جایی نیست که زندگی باشد و عشق نباشد. در استکان‌های چای، در گلدان‌ در انتظار گُل، آنجا که از عشق خبری نیست، از زندگی هم نیست، خشونت و دنائت، بی‌اعتقادی، ناامیدی، دوست داشتن، تمام درزهای نتیجه‌ی کهنگی و زمان را پر می‌کند. یکپارچگی‌ آرام‌بخش می‌دوم - آهسته، نرم‌ورزی، ایست ورزی، بس است خسته شدم  از طلوع اگر تکرار است.

جمعه را، تصور کن که تمام کرده‌ایم بعد به آن می‌رسیم شنبه را هم دوست ندارم که شنبه‌ها را روز آغاز بدانیم. عادت آغاز است نه شروعی مدلل، عادت، اراده را نابود می‌کند. عشق، اوج خواستن است؛ خواستن، اوج اقتدار اراده، عادت، بازداشت کارکرد اندیشه است. هرگز چیزی به اندازه‌ی عادت نفرت‌انگیز نبوده است. مارکس را اگر گهگاه محترم داشته‌ام، بیزارم از اینکه گفته است «روزی خواهد رسید که انسان، همه‌ کارهایش را به عادت خواهد کرد».

هرگز چیزی به اندازه‌ی عادت، نفرت‌انگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، باشعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو، با برداشتی نو، به آنچه می‌کنی بیندیش: عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا؟ عادت، فرسودگی‌ست. ماندگی آب راکد. مرداب را تغییر بده! بیندیش و جابه‌جا کن! مگر هزار راه تو را به محل کارت نمی‌رساند؟ خب هر روز، با اراده، یکی از این همه راه را انتخاب کن. کمی دور، کمی نزدیک. کمی سخت، کمی آسان، مشتری شدن، نوعی معتاد شدن است. چرا باید با شنبه آغاز کنیم - آنگونه که انگار شنبه‌ها رنگشان، بویشان؛‌ و طراوت‌شان بیشتر از پنجشنبه‌هاست؟                             امضا : نادر ابراهیمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

و ما چه زود عاشق عروسک هایی می شویم که جان ندارند اما یادآور معصومیت گمشده ما هستند . کاش روزی ما هم عروسک بودیم .کاش عروسک ها ، بی جان اما معصوم بمانند که اگر روح به کالبدشان بیاید شاید مثل ما افسرده از معصومیت از دست رفته عاشق سیمای یک عروسک شوند.



راستی این چه کسی است که برای ما عروسک گردانی می کند؟چهره ی کدام یک از ما پشت این ظاهر ساده و صمیمی عروسک ها پنهان شده ؟؟!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 2 خرداد 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
خنده هایت بوی دریا می دهد ،
بوی ایمان بوی رویا می دهد







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
 

چه نقاش ماهری است

 

فکر و خیال

 

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
آدمیزاد هرگز نمی فهمد

 

تا چه اندازه عاشق است

 

مگر زمانی که بکوشد دیگر عاشق نباشد

 

                                                                                "هریت بیچر استو"






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
من به بهانه ی رسیدن به زندگی..

 

همیشه زندگی را کشته ام.....

                                        "محمود دولت آبادی"






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
کودکیم را دوست داشتم ...

 

روزهایی که به جای دلم

 

سر زانو هایم زخمی بود ...

                                                                          "حسین پناهی"






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
مگسی را کشتم ...

نه به این جرم که حیوان پلیدی است ،بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

 طفل معصوم به دور سر من میچرخید،

 به خیالش قندم

 یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!

 ای دو صد نور به قبرش بارد؛

 مگس خوبی بود...

 من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد؛

 مگسی را کشتم...!   حسین پناهی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مریم بنکدار
دنیا پر از پلیدی است...

 

نه به خاطر وجود آدم های بد

 

به خاطر سکوت آدم های خوب!!!


                              ناپلئون






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم بنکدار
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما در اجرای خانم راد کدام ویژگی بیشتر دیده می شود؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی